صفحه اصلی |  درباره ما |  آگهی |  اشتراک |  تماس با ما |  سایت را صفحه اصلی خود کنید |  جستجو بروز شده در 20 بهمن - 20:29
  به انتخاب شما   پربیننده ترینها
امروز
تابلوی سلامتی
اسلامیه 20:29

مرد 51 ساله اتریشی!!!
اسلامیه 20:24

داستان عاشقانه اردشیر ساسانی و گلنار به نقل از شاهنامه
اسلامیه 20:17

چرا بعضي‌ها زودتر پير مي‌شوند؟
یادگاری 14:28

چگونه از طبقه پنجم به پایین بپریم! / عکس
یادگاری 14:26

مغز بیشتر از 150 دوست نمی تواند بپذیرد!
sand bad 14:21

دیدنی های امروز
نوبر 14:12

چرا برای جایگزینهای ولنتاین تبلیغ نمی‌شود؟
چراغ قرمز 14:06

زاغ و روباه
صوتک 14:02

موجودي بنزين كارت‌ها نمي‌سوزد
کمربند مشکی 12:17

مصرف نوشابه‌ شيرين احتمال ابتلا به سرطان لوزالمعده را افزايش مي‌دهد
قورباغه سبز 11:24

تصویری از کروکدیل بی رنگ یا زال !
یادگاری 10:53

کیهان:شاهزاده گاو (گفت و شنود )
کویر لوت 10:44

عروس اينترنتي دستگير شد
اقیانوس آرام 10:42

عکس : دراز ترین زبان دنیا!
بنفشه 10:36

عکس : بلعیدن 18 شمشیر
بادبادک 10:34

سن ابتلا به سرطان در کشور به 25 سال رسیده است
هنرمند 10:30

کار و بار مردم واشنگتن/عکس
الیاس 10:28

عصبانیت آنجلینا جولی و براد پیت از روزنامه‌ها
صوتک 10:26

یک پالتو پوست مساوی کشتن 15 روباه ! +تصاویر
paberehne 10:19

برف و سرما پايتخت آمريکا را فلج کرد
sand bad 10:17

قتل فجیع یک کودک 6ساله به جرم دختر بودن
savin 10:13

سینمای ایران بدون لیلاحاتمی چیزی کم داشت
feranki 10:10

ماجرای جالب ازدواج مرتضی آقا تهرانی
festival 10:07

حرکات موزون اكبر عبدی دردسرساز شد
Sib 09:48

كلام روز
شلمان 09:07

دیروز
یارانه ها و خوشه سوم
اسلامیه 22:02

سه مرحله احمقانه در زندگی
اسلامیه 21:37

اخبار و عکسهای جدید سريال نوروزي «دارا و ندار»
تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «دارا و ندار» به كارگرداني «مسعود ده‌نمكي» از نيمه گذشت
خورشید تابان 16:06

«شكارچي»، نماینده سینمای ایران در جشنواره برلین
delnavazan 15:36

10 باور غلط درباره سیگار
paberehne 14:17

بیسکویت سوخته
زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای صبحانه را برای شب درست کند. و من به خاطر می آورم شبی را ...
aroosak55 14:11

مسابقات شتر سواری در بندرعباس
چراغ قرمز 14:08

عکس : خانه یخی
festival 13:20

گفتگو با بیماران بیهوش
یادگاری 13:17

عکس : نمایش قدرت!
اقیانوس آرام 13:16

هواپیمایی که زیر دریا پرواز می کند!
kamyusa 12:45

«پسر آدم، دختر حوا» براي دريافت پروانه نمايش ارايه ‌شد
خبرگزاري فارس: فيلم «پسر آدم، دختر حوا» به كارگرداني رامبد جوان براي دريافت پروانه نمايش به اداره كل نظارت بر سينماي حرفه‌اي ارايه شد.
altin007 12:26

جو گیر شدن فیل ها/عکس
الیاس 11:33

ميزان عيدي كاركنان دولت تصويب شد
Sib 11:17

یونیسف ربودن کودکان هائیتی را محکوم کرد
بنفشه 11:14

عکس /فلاکسی برای راحت‌طلب‌ها
قادر 11:12

تصویر جالبی از سرگرمی هندی ها
نوبر 11:10

وقتی آنگولا ابرقدرت صنعتی جهان می شود
هنرمند 11:07

مردی که بیش از 10هزار شماره تلفن را به حافظه‌اش سپرده است + عکس
آرامش 11:04

داماد مست، به سطل آشغال انداخته شد
savin 11:02

جدید ترین عکس های "نیوشا ضیغمی" و "شیلا خداداد"
خیلی داغه. حتما ببینید!!!!!
sami13 11:02

نمادهای شیطان پرستی+ تصاویر
sand bad 10:58

تفاوت مرفهین و فقرا در سرطان گرفتن
feranki 10:56

ناگفته‌هاي جراحي زيبايي گوش
چراغ قرمز 10:54

» هواشناسی
  مشاهده کامل
» اوقات شرعی امروز به افق تهران
اذان صبح : 05:33
طلوع آفتاب : 06:58
اذان ظهر : 12:18
غروب آفتاب : 17:40
اذان مغرب : 17:59
نیمه شب شرعی : 23:36

بهار كهريزك

هنري» بهار كهريزك


خيلي از آدم‌ها، چيزهايي دارند كه قدرشان را نمي‌‌دانند، در صورتي كه همه چيز دارند، اما هيچ چيز ندارند. البته اين احساسشان است و به عبارتي ناشكري مي‌كنند و در همين بين، هستند آدم‌هايي كه همه چيز را در داشتن، پول مي‌دانند و سعادت خودشان را در ماديات خلاصه مي‌كنند... اما اين تمام داستان زندگي نيست، چرا كه زندگي تنها در ماديات خلاصه نمي‌شود... اگر از افراد پولدار و مرفه كه متاسفانه بيمار هستند، بپرسيد، چه آرزويي داريد، مي‌گويند فقط سلامتي! سلامتي و سلامتي...

به واقع انسان‌ها، تا زماني كه همه چيزشان رو به راه باشد، شايد كمتر به فكر معنويات باشند، اما همين كه مشكلي در زندگيشان پيش مي‌آيد، آنها تازه به ياد همه چيز مي‌افتند به خصوص زماني كه انسان سلامتي‌اش را از دست مي‌دهد دلش مي‌خواهد تمام ثروتش را بدهد و سلامتي‌اش را دوباره به دست آورد. شايد گفتن و نوشتن اين نوع مطالب چنين حسي را به شما انتقال ندهد، پس بهتر است كه بياييم با چشمانمان اين گونه زندگي‌ها را از نزديك تجسم كنيم. به طور حتم خواهيد پرسيد، چطور؟ آنچه در ادامه مي‌خوانيد و خواهيد ديد اين حس را به شما انتقال خواهد داد كه بهترين نعمت خدادادي، سلامتي است و البته تنها نبودن.                                  

جاده بهشت‌زهرا – كهريزك

حدود 37 سال پيش در سال 1340 عده‌اي خيّر دور هم جمع شدند و مجتمعي كوچك را تاسيس كردند كه نامش كهريزك بود و در اين راه زحمات بانو اشرف قندهاري (بهادرزاده) طي اين سال‌ها بسيار چشمگير بود... او خودش هم فكر نمي‌كرد كه روزي كهريزك به يك مجتمع بزرگ تبديل شود و نام آسايشگاه خيريه كهريزك را به خود بگيرد و با منابع مالي و كمك‌هاي مردمي به حيات خود ادامه دهد. در آسايشگاه بزرگ كهريزك انواع و اقسام افراد ديده مي‌شوند، افرادي كه تنها هستند، افراد بيماري كه بيماري‌هايي چون آلزايمر و ام‌اس دارند بيماران كليوي، معلولين جسمي، افرادي كه فرزندانشان آنها را به حال خود رها كرده‌اند و... و اين آسايشگاه طي اين سال‌ها به همت مديران آن و مددجوياني كه به خاطر عشق به خداوند، عمر خود را در آنجا سپري كردند و هر كدامشان به نوعي تيمارداري كردند. حالا كه پا به كهريزك مي‌گذاري انگار وارد يك شهر شده‌اي، سالن‌هاي ورزشي، آمفي‌تئاتر، بازارچه و...همه و همه در سايه تلاش مديران زحمتكش و مردم در آنجا به وجود آمد، اما يك حس غريب در آنجا به چشم مي‌خورد و آن حس غريب و تنهايي است، با اين‌كه امكانات رفاهي براي همه در نظر گرفته شده است و آنها هر روزشان را در كنار هم سپري مي‌كنند اما تنهايي در آن شهرك كه در وسط بيابان‌هاي اطراف تهران است به خوبي در وجود آدم احساس مي‌شود به خصوص غروب‌هاي كهريزك...

تهران - اول فروردين‌ماه 87

از چند ماه پيش از عيد قرار بر اين شد كه تعدادي از هنرمندان روز اول نوروز را در كهريزك سپري كنند و اين برگرفته از ذهنيت هنرمند خوب كشورمان بهرام رادان بود كه به همراه چند تن از دوستانش تصميم گرفت به كهريزك بروند.

محسن پزشكي مدير روابط عمومي كهريزك مي‌گويد: البته بهرام چند ماه پيش سر زده به كهريزك آمده بود و ساعاتي را در كنار افراد حاضر در آسايشگاه گذرانده بود، او چندي پيش از نوروز به من گفت كه مي‌خواهم لحظه تحويل‌ سال در كنار شما باشم و ما هم با آغوش باز استقبال كرديم، البته به او گفتيم كه اگر مي‌تواند رضا صادقي را هم در اين كار خير شركت دهد.

 رادان پس از صحبت با صادقي متوجه شد كه رضا هم از اين طرح استقبال كرد و قرار بر اين شد كه اين دو هنرمند تحويل سال را در كهريزك بگذرانند...

اتوبان چمران – ساعت 6 صبح

طبق هماهنگي‌هاي به عمل آمده قرار بر اين شد كه رادان و تني چند از دوستان نيكوكارش به همراه رضا صادقي ساعت شش صبح در اتوبان چمران – پل گيشا، دور هم جمع شوند و همه به سوي كهريزك برويم، با توجه به اين‌كه روز اول نوروز خيلي از تهراني‌ها به بهشت زهرا مي‌روند و ترافيك سنگيني در آن منطقه به وجود مي‌آيد، سعي كرديم كه يك ساعت پيش از تحويل سال خودمان را به كهريزك برسانيم. ايران ساعات پاياني سال 86 را مي‌گذراند و تا ساعاتي ديگر وارد سال 87 خواهيم شد... چند اتومبيل پر از لوازم كه هديه‌اي براي ساكنين كهريزك است، هم همراه ماست.

مدير برنامه‌هاي رادان، بازل و همچنين خانم ميري هم به ما ملحق شدند كه جا دارد از زحمات آنان تشكر ويژه‌اي به عمل آوريم. خوشحاليم كه در آن روز دوربين خانواده‌سبز به همراه اين دوستان و هنرمندان بود. پس از طي مسير يك ساعته، به كهريزك مي‌رسيم، آن روز براي كاركنان و همچنين ساكنين كهريزك روز خاصي است، مي‌دانيد چرا؟ به اين خاطر كه همه فكر مي‌كنند با آمدن سال جديد زندگي يكنواختشان عوض مي‌شود... از اين رو به خودشان تلقين مي‌كنند كه خوشحال باشند. اتومبيل‌ها را پارك مي‌كنيم، وارد سالن اصلي محل برگزاري جشن نوروز مي‌شويم، اولين چيزي كه باعث جلب توجه ما مي‌شود، يك سفره هفت‌سين بزرگ شش، هفت متري است، كه با زيبايي هر چه تمام‌تر آراسته شده، همچنين انواع و اقسام شيريني‌ها كه به همت بانوي نيكوكار «شيرين آذربا» و همكارانش تهيه شده است. او از ياران ديرين آسايشگاه كهريزك است... اين بانوي نيكوكار بيش از سي سال، كام معلولان و سالمندان كهريزك و مهمانان آنها را شيرين كرده است و همچنان به اين كار ادامه مي‌دهد. آنها تعدادي سالمند را بر روي صندلي‌هاي سالن نشانده‌اند و حتي خانواده‌هايشان هم به آنها ملحق شده‌اند از طرفي معلولين هم با ويلچرهاي‌شان خود را به سالن برگزاري مراسم تحويل سال رسانده‌اند. تا ساعت هشت و 45 دقيقه يعني نيم ساعت پيش از مراسم تحويل سال، چيزي حدود هزار نفر جمعيت در سالن هستند.

آنها با ديدن بهرام رادان و رضا صادقي خوشحال مي‌شوند و خنده بر لبانشان نقش مي‌بندد. دو، سه نفر هم با پيراهن‌هاي يكسره قرمز و صورت‌هاي سياه، نقش حاجي فيروز را بازي مي‌كنند.

يكي از معلولين هم كه از ناحيه دست معلول است، پشت كيبورد نشسته است و موسيقي مي‌نوازد، لابد مي‌پرسيد چطور؟، با استفاده از يك چوب كه در دهانش است و با حركات سر و صورت، اين چوب را بر روي كليدهاي كيبورد مي‌نوازد و موسيقي دلنشين از بلندگوهاي سالن به گوش مي‌رسد. حاضران در سالن دست مي‌زنند، رضا صادقي از ديدن اين فرد تعجب مي‌كند و خودش را به او مي‌رساند و او را تشويق مي‌كند و به همت او آفرين مي‌فرستد.به طور حتم مي‌دانيد كه رضا صادقي هم در كودكي بيمار شد و از ناحيه پا آسيب ديده است تا جايي كه با عصا راه مي‌رود...

 مراسم با تلاوت قرآن و پخش سرود جمهوري اسلامي ايران، نيم ساعت قبل از تحويل سال آغاز مي‌شود، سپس يك شاعر، دقايقي اشعاري درباره نوروز مي‌خواند و پس از آن يك گروه موسيقي سنتي تا تحويل سال، موسيقي‌هاي شادي اجرا مي‌كنند، زماني كه سال تحويل مي‌شود، همه حاضران در سالن خوشحال هستند. اما هستند افرادي كه در آن لحظات بي‌تفاوت مي‌باشند و آن لحظات است كه اگر از نزديك شاهد آنان باشي، زندگي براي شما نگاه ديگرش را نشان خواهد داد، يا به عبارتي نگاهتان به زندگي عوض مي‌شود.

جواني در گوشه‌اي از سالن بر روي ويلچر به شكل قوز كرده نشسته، مي‌گويند سال‌هاست كه به همين شكل باقي مانده و نمي‌تواند حركت كند، بهرام رادان خودش را به او مي‌رساند و عيد را به او تبريك مي‌گويد وي از ديدن بهرام خوشحال مي‌شود و خودش را در آغوش او جا مي‌دهد. جواني 28 ساله در گوشه‌اي ديگر از سالن بر روي ويلچر نشسته است، انگار زندگي برايش معنايي ندارد، مي‌‌گويند آلزايمر گرفته و چيزي را به ياد نمي‌آورد، او تنها 28 سال سن دارد، در گوشه‌اي ديگر چشمم به دو نفر ديگر برمي‌خورد كه آنها هم از ام‌اس رنج مي‌برند، هر دوي‌شان جوان هستند، يكي 23 ساله و ديگري 25 ساله...

زماني كه آنها را مي‌بيني به واقع تمام تجملات اين زندگي مادي براي آدم بي‌معني مي‌شود، آخر چرا؟ چه حكمتي است كه بايد اين گونه باشند، آنها تنها جمعيتي را مي‌بينند كه به اين ور و آن ور مي‌روند، عده‌اي كه در حال دست زدن هستند، اما نمي‌توانند تفاوتي را احساس كنند، زندگي براي آنان تاريك است، خداوند شفايشان بدهد.

پيرمردي در كنار در ورودي اصلي سالن است، به او مي‌گويم، چرا داخل نمي‌نشينيد، مي‌گويد دلم هواي فرزندانم را كرده است، هفت سالي است كه آنان را نديده‌ام نمي‌دانم چه كار مي‌كنند راستي يك عكس از من بگير و داخل مجله بنداز... او خانواده‌سبز را خوب مي‌شناسد، چرا كه سال‌هاست نشريه‌مان به كهريزك مي‌رود تا اوقات فراغت سالمندان را در آنجا پر كند، عكسش را مي‌گيرم، لبخندي تحويل مي‌دهد به من مي‌گويد: جوان! مي‌داني درد من چيست؟ مي‌گويم: بيماري؟ مي‌گويد: نه. من تنهام... چند سال پيش كه فرزندانم به خارج رفتند، تنهايي اذيتم مي‌كرد، از اين رو به اينجا آمدم تا ديگر تنها نباشم، پشت سرت را نگاه كن، اون آقا رو ببين او هم مثل من تنهاست، اين تنهايي سرانجام ما را بيمار مي‌كند، آن گاه قطراتي اشك از چشمانش جاري مي‌شود. دلم برايش مي‌سوزد، مي‌گويد جوان قدر جوانيت و سلامتي‌ات را بدان كه غير از اين دو همه چيز اين دنيا فاني است. دوباره مي‌گويد: عكسم را مي‌اندازي. مي‌گويم خيالت راحت باشد.

بانو بهادرزاده و پس از او محمدرضا صوفي‌نژاد مدير كهريزك و سپس محسن پزشكي مدير روابط عمومي كهريزك دقايقي پاي تريبون مي‌روند و از فعاليت‌هاي كهريزك مي‌گويند. پزشكي در گوشه‌اي از گفته‌هايش مي‌گويد، هزينه سالانه كهريزك چيزي حدود هشت ميليارد تا نه ميليارد تومان است كه كمك‌هاي مردمي باعث شده ما همچنان بر روي پاي خود بايستيم، سپس آنتراكي داده مي‌شود و از مهمانان پذيرايي مي‌شود، در همين فاصله رادان و صادقي به داخل جمعيت مي‌روند و با آنان تصاوير يادگاري مي‌گيرند.

در اين فاصله به ياد گفته‌هاي مديريت كهريزك صوفي‌نژاد مي‌افتم كه در پايان گفته‌هايش مي‌گفت: و خلاصه كلام اين‌كه، در اين لحظات حساس، خداوند سبحان ما را توفيق خدمت به پدران و مادران عزيزي عنايت فرموده كه در اين وادي ايمن و آسوده كسي را ندارند جز شما، پس با اين نعمات الهي با خوشرويي و متانت برخورد كنيد كه اجري مضاعف داشته و داريد. اگرچه من و تو نه براي گرفتن پاداش بلكه صرفا براي نفس خدمت، خدمتگزار جامعه بزرگ كهريزك بوده و خواهيم بود كه پاداشي بس بزرگ دارد.بنابراين، زيباترين گل‌هاي دنيا را تقديم شما و كاركنان زحمتكش آسايشگاه كرده، نوروزتان را صميمانه شادباش گفته و آرزومندم لحظه‌ها، تكرار حضور براي تامين رفاه، آسايش و امنيت شما عزيزان بوده باشد و اما سفارش به اعضاي محترم خانواده بزرگ كهريزك، اين‌كه در مقابل خدمات كاركنان زحمتكش و خادمان آسايشگاه صبر و خويشتن‌دار باشيد، روح شكيبايي، تحمل و صبر پيشه كنيد و قدرشناس زحمات آنان باشيد.بانو بهادرزاده هم مي‌گفت: در اين لحظات مي‌انديشم كه چگونه عشق به خدمت در اين مكان در وجود هزاران نيكوكار ريشه دواند كه به راستي در اين 36 سال هيچ نفسي، بي‌انديشه آنجا روا نبود و هيچ بهاري زيباتر از بهار كهريزك معني نمي‌يافت.

نوروز 1387 از راه رسيد و آسايشگاه كهريزك با افتخار به عرصه 37 سالگي خويش قدم مي‌نهد.
 
يكي از دوستان بهرام رادان كه تاجر فرش است، فرش‌هاي نفيسي را به كهريزك اهدا مي‌كند، خود رادان هم كمك‌هاي زيادي به همراه دوستانش به كهريزك مي‌كند، براي مثال صدها مسواك برقي كه يك قلم از كمك‌هاي او بود به كهريزك اهدا مي‌كند، رضا صادقي كه به جز خوانندگي، مديريت رستوران بلك‌شاپ را در خيابان شيخ بهايي تهران برعهده دارد، كمك نقدي مي‌كند. با هرمز شجاعي‌مهر تماس مي‌گيريم كه مبلغ اهدايي خانواده‌سبز را از او بپرسيم، اما به خاطر حضور در «جام‌جم» گوشي همراهش خاموش است، از اين رو با سردبير خانواده‌سبز مهدي اسماعيل‌تبار تماس مي‌گيريم و او هم از پشت تلفن به ما مي‌گويد كه خانواده‌سبز هم مبلغ ...ميليون تومان به كهريزك كمك مي‌كند، پزشكي از حاضران در سالن مي‌خواهد كه تشويق كنند... حالا ديگر همه خوشحاليم، كمك‌هاي زيادي از سوي چند شركت توليدي بهرام رادان، رضا صادقي و مجله خانواده‌سبز در اولين ساعات سال 87 براي اين آسايشگاه خيريه جمع شده است.

«مادام ناديا» هم لبخند مي‌زند، او كه مسيحي است سال‌هاست كه عمر خود را صرف كمك به اين آسايشگاه كرده و خوشحال است كه در اولين ساعات تحويل سال، هنرمندان ايراني به كمك كهريزك شتافتند. اميدواريم اين روند همچنان ادامه داشته باشد و هنرمندان كشورمان از اين گونه كارهاي خير انجام بدهند...

پس از اين مراسم رادان دقايقي براي حاضران در سالن صحبت كرد و از حس قلبي‌اش براي آنان گفت، سپس رضا صادقي آمد و پس از دقايقي صحبت، سه ترانه هم اجرا كرد كه با استقبال شديدي مواجه شد.كم‌كم در نزديكي‌هاي شهر بوي سبزي‌پلو با ماهي در سالن پيچيده شد، چرا كه آشپزخانه پشت سالن بود. رادان و صادقي و دوستانشان تصميم مي‌گيرند كه بروند، اما همين بيرون رفتن از سالن و نشستن در اتومبيل، نيم ساعتي طول مي‌كشد، چرا كه به همه سالمندان و معلولين سر مي‌زنند و از آنان خداحافظي مي‌كنند... اما از آنجا كه خانواده عده‌اي از اين عزيزان در سالن بودند، با گوشي‌هاي همراهشان شروع كردند به گرفتن عكس يادگاري...

كهريزك - 12 ظهر

سوار اتومبيل‌هايمان شده‌ايم و عازم تهرانيم - در ترافيك سنگيني گير كرده‌ايم، همان طور كه گفتم روز اول عيد بهشت‌زهرا بسيار شلوغ مي‌شود. در آن ترافيك سنگين كاري نداريم بكنيم، جز اين‌كه از دور بهشت‌زهرا را ببينيم.

در اين فكرم كه اين همه در زندگي روز‌مره‌مان بالا و پايين مي‌پريم، اما عاقبت، مقصد نهايي همين زمين‌هاي خاكي در جنوب تهران است (البته براي ما كه در تهران ساكن هستيم)...

به فكر تنهايي ساكنين كهريزك هستم، با اين كه برايشان اقداماتي انجام گرفته كه روحيه‌شان عوض شود، اما درد مشترك همه‌شان تنهايي است. به ياد آن جوان كم سن و سال، «ام اس» گرفته مي‌افتم كه آرزو دارد ساعاتي به زندگي برگردد، به ياد آن نابينايي مي‌افتم كه دوست داشت تنها يك دقيقه، يك دقيقه آن هم لحظه تحويل سال چشمانش باز شود و همان يك دقيقه شور و حال را ببيند، به ياد آن پيرزني مي‌افتم كه با تخت مخصوصي او را به سالن مي‌آورند تا شايد لحظه‌اي روحيه‌اش عوض شود، آن وقت ما آدم‌ها، همه چيز داريم، حالا كمي بيشتر، عده‌اي خيلي بيشتر و عده‌اي كمتر، آن گاه قدر يكديگر را نمي‌دانيم، اي كاش با خواندن اين مطلب شما هم سري به كهريزك مي‌زديد تا درد مشترك افراد آنجا را ببينيد، افرادي كه به همت و تلاش موسسين كهريزك روزگار خوبي را پشت سر مي‌گذرانند، اما آرزوي همه آنها يك چيز است، سلامتي و فقط سلامتي و دوري از تنهايي.

گل بنفشه

 

گل بنفشه، اگرچه گلي بهاري است و با بهار مي‌آيد، ولي با بهار نمي‌رود. خيلي‌هايشان سرسخت و به قولي: جان سخت هستند و در تمام مدت بهار و تابستان گل مي‌دهند و رشد مي‌كنند و چشم شما را به جمال زيبايشان روشن. من، حتي شايد خود شما هم در ميانه پاييز و سرما نيز آنها را سرزنده و پر گل ديده‌ايم و از اين تماشا دو احساس داشته‌ايم؛ يكي: آمدن آنها و نشستن‌شان در باغچه و گل دادنشان كه رهاورد بهار و سرزندگي است و ديگري سرمازدگي و پژمردگي و بعد هم نابودي‌شان كه هر دو مورد درس زندگي است، كه: آشنايي يك حادثه است و جدايي يك قانون.

نيمه اول اسفند بود، ولي هوا بهاري بهاري بود. تو حياط نيمه آفتابي آسايشگاه، سالمندان زن و مرد با ويلچر يا واكر يا با پاهاي لرزانشان چشم به در آسايشگاه داشتند و باغبان‌ها با شور و شوق تمام در حال نشاندن نشاهاي بنفشه‌ها روي زمين‌هاي تازه نفس كشيده بودند. ديدن آن صحنه‌ها، اگرچه شادي‌آور بود اما غم هم به دلم آورد. نمي‌دانم چرا بي‌خودي با خودم زمزمه كردم كه: «بهار با بنفشه مي‌آيد و نوروز با بهار...»زماني كه چشم به چشم بعضي از سالمندان دوختم، حسرت و غربت در آنها موج مي‌زد. آيا آنها هم هر بهار در خانه‌هاشان بنفشه مي‌كاشتند؟ آيا آنها هم نام فرزندانشان را بنفشه گذاشته بودند؟ نمي‌دانم چرا حسرت به دلي آنها را تا ته وجودم حس كردم و شوق دوران كودكي‌ام را از ياد بردم، شما مي‌دانيد چرا؟ حالا بنفشه‌هايشان كجا هستند و اينها كجا؟ از كنار يكي‌شان كه رد شدم، مرد سالمندي بود كه به سختي با واكرش راه مي‌رفت، آرام گفتم: «سلام پدر! عيد شما مبارك».نگاهم كرد؛ از آن نگاه‌هايي كه تو مي‌داني و من. زمزمه‌اي كرد كه نفهميدم چه گفت. انگاري گفت: «اي بابا! دل خوش سيري چنده؟» و حسرتي به دلم گذاشت كه نگو و نپرس.

شماره حساب‌هاي آسايشگاه

افرادي كه دوست دارند در امر خير كمك به آسايشگاه خيريه كهريزك سهيم باشند، مي‌‌توانند كمك‌هاي نقدي خود را اينچنين ارسال كنند:

  حساب جاري 700 بانك صادرات، شعبه باقرشهر، كد شعبه 1248 (آسايشگاه شماره 1)

  حساب جاري 42215 بانك ملي، شعبه استاد نجات‌الهي، كد شعبه 452 (آسايشگاه شماره 1)

  حساب جاري 4404 بانك ملي، شعبه اسكان، كد شعبه 271 (آسايشگاه شماره 2 – مهرشهر كرج)

در كهريزك چه مي‌‌گذرد؟

 

مجتمع خيريه كهريزك 37 سال پيش با همت دكتر محمدرضا حكيم‌زاده و با نيتي پاك‌تر از همت، در مساحتي حدود هزار متر مربع و نگهداري كمتر از ده نفر سالمند نيازمند، فعاليت خود را شروع كرد.

امروزه در فضايي به وسعت 420 هزار متر مربع، با زيربناي 160 هزار مترمربع، هزار نفر نيروي كاري موظف و دو هزار نفر بانوي نيكوكار و ديگر نيكوكاران در خدمت 1800 معلول، سالمند و بيمار مبتلا به ام.اس مي‌‌باشند.

تمام تلاش مسئولان آسايشگاه كهريزك اين است كه به معلولان و سالمندان براساس برنامه‌ريزي‌هاي منظم با در نظر گرفتن شرايط جسمي، روحي و سني خود از تخت‌ها جدا شده و لحظه‌هايي را در كارگاه‌هاي توانبخشي و يا كلاس‌هاي مختلف فرهنگي شركت كنند. مثل كارگاه‌هاي كاردرماني عبارتند از: بافندگي با ماشين و دست، گلدوزي، گلسازي، منجوق‌دوزي، مكرومه‌بافي، قالي‌بافي، خياطي، سفالگري، نقاشي، معرق، قلمزني، تكه‌دوزي، كفاشي، سراجي، توربافي، شمع‌سازي و مونتاژ قطعات الكترونيكي.

كلاس‌هاي فرهنگي كه عبارتند از: سوادآموزي از مقطع ابتدايي تا سطح عالي، قرائت و حفظ قرآن، زبان انگليسي، خط، نقاشي، تئاتر، سرود و موسيقي، كامپيوتر و آموزش خط بريل براي نابينايان و...

درمانگاه دكتر حكيم‌زاده

جداي از ساكنان هميشگي مجموعه كهريزك، تمامي مراجعه‌كنندگان خارج از آسايشگاه نيز مي‌‌توانند از امكانات بهداشتي درماني مهيا شده با بخش‌هاي فعال داخلي، ارتوپدي، اورولوژي، چشم‌پزشكي، مامايي و زنان، طب فيزيكي، قلب، پوست، دندانپزشكي، اورژانس، اتاق‌هاي عمل سرپايي و داروخانه استفاده ‌كنند.

شهرك‌هاي مسكوني

 شهرك گلها با 54 واحد مسكوني براي كاركنان آسايشگاه.

 شهرك اميد با 20 واحد مسكوني براي اسكان سالمندان نيكوكار.

 شهرك اميد با 25 واحد مسكوني براي اسكان زوج‌هاي معلول جوان.

     

همچنين يكي از اساسي‌ترين برنامه‌هاي فوق‌العاده آسايشگاه، ورزش معلولان، سالمندان و كاركنان است كه شركت در مسابقه‌هاي مختلف و كسب مقام‌هاي گوناگون به ويژه عضويت تعدادي از معلولان در تيم‌هاي ملي نيز از دستاوردهاي ورزشي كهريزك است.

 بخش ام.اس: نخستين بخش تخصصي ام.اس در كشور با هدف نگهداري، پژوهش و تحقيق براي معلولان مبتلا به بيماري ام.اس با ظرفيت 120 تخت از سال 1385 به بهره‌برداري رسيد.

همچنين بايد به مجتمع درماني تخصصي جوادالائمه (ع) اشاره داشت.

و در ضمن به پروژه‌هاي در دست اقدام از جمله مركز پژوهش و تحقيق براي كاهش معلوليت‌ها و از بين بردن اشكالات موجود در سالم‌سازي دوره سالمندي و مركز مراقبت‌هاي روزانه سالمند، سالن توجيهي و سالن گنجينه يادمان ياران اشاره داشت و طي اين سال‌ها نبايد از نقش گروه بانوان نيكوكار هم غافل بود.

يك روز قهرمان آسيا بود

محمود دادآفرين 48 سال بيشتر نداره، تو نگاه اول فكر كردم كه اون واقعا يه پيرمرده، آخه 48 سال، سني نيست كه آدم اين‌قدر پير و از كارافتاده بشه. اما وقتي بيماري سراغ آدم بياد و دست از سرش بر نداره، خيلي زود پير و از پا افتاده مي‌كنه.

وقتي با آقا محمود جوون زود پير شده اين قصه كه حالا بخش صنوبر خونه اون شده از بيماري و گذشته‌اش پرسيدم، در جواب گفت كه دكترم مي‌گفت از هر پنجاه هزار نفر، يك نفر ممكنه به اين بيماري دچار بشه. از اقبال بد، من جزو اون يك نفرهاي بخت برگشته بودم. موقع نوجووني و جووني سري بين سرها داشتم. كشتي‌گير بودم و مقام‌هاي اولي كشوري و آسيايي به دست مي‌‌آوردم. تو زندگي كم و بيش به اندازه خودم درآمد داشتم و از زندگي راضي بودم اما يه دفعه همه چيز به هم ريخت و من ايني شدم كه الان مي‌بينيد.

توي اون گذشته‌هاي نه چندان دور، چه‌ها ديده و چه‌ها كشيده. از دنياي كوتاه قهرماني‌اش باخبر بشيم و برسيم به الانش؛ زندگي در كهريزك. خانه‌اي كه در دل خود همه جور نيازمندنگه‌داري رو نگه‌داري مي‌كنه و شايد به جرات بشه گفت كهريزك آخرين چاره و آخرين پناهگاه براي خيلي از كساني كه به دليل بيماري و گرفتاري به بن‌بست رسيدن، است. حالا به كهريزك پناه آوردن تا مابقي عمر رو در اين خونه بزرگ سپري كنن.

من براي اولين بار در مسابقات باشگاه‌هاي تهران در حالي كه 14 سال سن داشتم در گروه نوجوانان شركت كردم. همه حريفان را بردم تا هم اول شوم و هم مجوز شركت در مسابقات نمايشي كشور را به دست آورم. سالي ديگر گذشت. اين بار پا را از تهران فراتر گذاشتم و به عنوان نماينده تهران در مسابقات قهرماني كشور شركت كردم. يادم است در آن دوره، هفده كشتي گرفتم و همه حريفان را بردم و شدم قهرمان كشور. براي هر تازه‌كاري، قهرماني كشور اوج آرزوهاي اوست و من به اين مهم رسيده بودم. حالا از اين به بعد به بالاترها هم فكر مي‌كردم. حالا به اردوي تيم ملي نوجوانان هم دعوت شده بودم. يك سال تمام همراه با اعضاي تيم تمرين كرديم تا آماده عزيمت به مسابقات قهرماني آسيا كه در كشور عراق انجام مي‌شد، شويم. با تمرينات مرتب و اراده‌اي كه در خود سراغ داشتم، مطمئن بودم كه مي‌توانم روي سكو بروم. همين طور هم شد و من يكي پس از ديگري حريفانم را شكست دادم و در آخرين مسابقه به عنوان فرد پيروز دستم بالا رفت. حالا در سن 16 سالگي، نفر اول آسيا شده بودم. وقتي روي سكوي نفر اول رفتم و مدال طلا گرفتم، در پوست خود نمي‌گنجيدم. همه سالن را مي‌ديدم كه براي اول شدن من دست مي‌زنند ومن در همان لحظات به فكر تكرار قهرماني در سال‌هاي آينده بودم. موقع بازگشت به كشور در فرودگاه مهرآباد همه خانواده به استقبالم آمده بودند. احساس غرور عجيبي داشتم. وقتي با مادرم روبه‌رو شدم و او در حالي كه صورتم را مي‌بوسيد و مرتب مي‌گفت: آفرين پسرم، غرورم دو چندان شد. بچه‌هاي محل، كوچه و دم در منزلمان را چراغاني كرده بودند. سر كوچه كه از ماشين پياده شدم همه بچه محل‌ها دورم را گرفتند. روي دوش بچه محل‌ها تا دم در خانه رفتم و من در حالي كه از همه آنها تشكر مي‌كردم وارد خانه شدم. آن شب واقعا شب به يادماندني بود. مادر برايم اسپند دود مي‌كرد و خواهر و برادرها از اوضاع و احوال كشتي و قهرماني مي‌پرسيدند و من تا پاسي از شب برايشان مي‌گفتم كه چه كردم و چه‌ها كه گذشت. آن شب تا نزديكي‌هاي صبح نخوابيدم. در روياها مي‌ديدم كه دارم از روي سكوهاي برتر جهاني و المپيك بالا مي‌روم و نام و نشان خود را در همه مطبوعات داخلي و خارجي مي‌بينم. جالب‌تر آنكه فرداي آن روز در مجله كاپ صفحه پنجم دو تا عكس بزرگ از من چاپ شده بود، يكي زماني بود كه داشتم حريف فينالم را فيتيله‌‌پيچ مي‌كردم و ديگري زماني كه روي سكوي اول قهرماني ايستاده بودم و با تيتر درشت نوشته شده بود: «نام پهلوان جسور را براي عضويت در تيم ملي بزرگسالان ايران به خاطر داشته باشيد.»آقا محمود كه دل پري از دورگردون و چرخ‌فلك داشت، گفت: «بيماري، جووني و زندگيمو به باد داد. طفلك پسرم عليرضا خيلي زود بيمار شد و در سن هفت سالگي از دنيا رفت. من هم به گوشه‌اي پناه بردم تا روز و شب را بگذرانم. چند سالي به همين منوال گذشت تا حسابي از دست و پا افتادم. بدون كمك ديگران حتي نمي‌توانستم راه بروم. مرتب دوا و درمان، اما فايده‌اي نداشت. به آخر خط رسيده بودم. اميدي براي ادامه زندگي نداشتم تا بالاخره اومدم اينجا. حالا بايد از اين به بعد اينجا زندگي كنم. همين جا دوا و درمان بشم و بقيه عمر رو هم همين جا بمونم. هيچ كس دلش نمي‌ خواد اين جوري زندگيش از هم بپاشه اما خوب سرنوشت من هم اين طوري بوده و كاريش هم نميشه كرد. سهم من هم از زندگي همين قدر بوده، هميني كه گفتم و بس».
 
پژمان كردمحله

 


» عضویت خبرنگاران افتخاری
شناسه کاربری :
رمز عبور:
ثبت نام رایگان
www.LotraSoft.ir کلیه حقوق این وب سایت برای مجله خانواده سبز محفوظ است.
آتن:20:08
آدلاید:04:38
آنکارا:20:08
اتاوا:13:08
برلین:19:08
بغداد:21:08
پاریس:19:08
پکن:02:08
تورنتو:13:08
توکیو:03:08
دبی:22:08
دهلی نو:23:38
رم:19:08
سنگاپور:02:08
سیدنی:05:08
شیکاگو:12:08
لندن:18:08
لوس آنجلس:10:08
مسکو:21:08
ملبورن:05:08
مونترال:13:08
نیویورک:13:08
ونکوور:10:08
کابل:23:38
کالیاری:11:08
کانبرا:05:08
کوالالامپور:02:08
کویت:21:08