عنوان : داستان راستان
مهدی اسماعیل تبار
چکیده :قريب به بيش از پنجاه سال پيش طلبهايي فاضل از قم به تهران رفت و آمد ميكرد تا در تهران جايي براي تبليغ دين خدا پيدا كند. او بالاخره در تهران ساكن شد و 47 سال پيش كه در آن زمان 41 ساله بود در مقدمه كتاب خود نوشت: ...
قريب به بيش از پنجاه سال پيش طلبهايي فاضل از قم به تهران رفت و آمد ميكرد تا در تهران جايي براي تبليغ دين خدا پيدا كند. او بالاخره در تهران ساكن شد و 47 سال پيش كه در آن زمان 41 ساله بود در مقدمه كتاب خود نوشت:
اين داستانها، هم براي «خواص» قابل استفاده است و هم براي «عوام» ولي منظور از اين نگارش تنها استفاده عوام است زيرا تنها اين طبقاتند كه ميلي به عدالت و انصاف و خضوعي در برابر حق و حقيقت در آنها موجود است و اگر با سخن حقي مواجه شوند حاضرند خود را با آن تطبيق دهند.
صلاح و فساد طبقات اجتماع در يكديگر تاثير دارد. ممكن نيست كه ديواري بين طبقات كشيده شود و طبقهاي از سرايت فساد يا صلاح طبقه ديگر مصون يا بيبهره بماند، ولي معمولا فساد از «خواص» شروع ميشود و به «عوام» سرايت ميكند و صلاح برعكس از «عوام» و تنبه و بيداري از آنها آغاز ميشود و اجبارا «خواص» را به صلاح ميآورد، يعني عادتا فساد از بالا به پايين ميريزد و صلاح از پايين به بالا سرايت ميكند.
روي همين اصل است كه ميبينيم اميرالمومنين علي(ع) در تعليمات عاليه خود، بعد از آنكه مردم را به دو طبقه «عامه» و «خاصه» تقسيم ميكند، نسبت به صلاح و به راه آمدن خاصه اظهار ياس و نوميدي ميكند و تنها عامه مردم را مورد توجه قرار ميدهد.در دستور حكومتي كه به نام مالك اشتر نخعي مرقوم داشته مينويسد:
«براي والي هيچ كس پرخرجتر در هنگام سستي، كم كمكتر در هنگام سختي، متنفرتر از عدالت و انصاف، پرتوقعتر، ناسپاستر، عذرناپذيرتر، كمطاقتتر در شدايد از «خاصه» نيست. همانا استوانه دين و نقطه مركزي مسلمين و مايه پيروزي بر دشمن «عامه» ميباشند، پس توجه تو همواره به اين طبقه معطوف باشد.»
اين فكر غلطي است از يك عده طرفداران اصلاح كه هر وقت در فكر يك كار اصلاحي ميافتند، «زعماي» هر صنف را در نظر ميگيرند و آن قلههاي مرتفع در نظرشان مجسم ميشود و ميخواهند از آن ارتفاعات منيع شروع كنند.تجربه نشان داده معمولا كارهايي كه از ناحيه آن قلههاي رفيع آغاز شده و در نظرها مفيد مينمايد، بيش از آن مقدار كه حقيقت و اثر اصلاحي داشته باشد، جنبه تظاهر و تبليغات و جلبنظر عوام دارد.از ذكر اين نكته نيز نميتوانم صرفنظر كنم در مدتي كه مشغول نگارش يا چاپ اين داستانها بودم، بعضي از دوستان ضمن تحسين و اعتراف به سودمندي اين كتاب، از اينكه من كارهاي به عقيده آنها مهمتر و لازمتر خود را موقتا كنار گذاشته و به اين كار پرداختهام، اظهار تاسف ميكردند و ملامتم مينمودند كه چرا چندين تاليف علمي مهم را در رشتههاي مختلف به يك سو گذاشتهام و به چنين كار سادهاي پرداختهام. حتي بعضي پيشنهاد كردند حالا كه زحمت اين كار را كشيدهاي پس لااقل به نام خودت منتشر نكن! من گفتم چرا؟ مگر چه عيبي دارد؟ گفتند اثري كه به نام تو منتشر ميشود لااقل بايد در رديف همان اصول فلسفه باشد، اين كار براي تو كوچك است. گفتم مقياس كوچكي و بزرگي چيست؟ معلوم شد مقياس بزرگي و كوچكي كار در نظر اين آقايان مشكلي و سادگي آن است و كاري به اهميت و بزرگي و كوچكي نتيجه كار ندارند؛ هر كاري كه مشكل است بزرگ است و هر كاري كه ساده است، كوچك.
اگر اين منطق و اين طرز تفكر مربوط به يكنفر يا چند نفر ميبود، من در اينجا از آن نام نميبردم. متاسفانه اين طرز تفكر – كه جز يك بيماري اجتماعي و يك انحراف بزرگ از تعليمات عاليه اسلامي چيز ديگري نيست – در اجتماع ما زياد شيوع پيدا كرده. چه زبانها را كه اين منطق نبسته و چه قلمها را كه نشكسته و به گوشهاي نيفكنده است.به همين دليل است كه ما امروز از لحاظ كتب مفيد و مخصوصا كتب ديني و مذهبي سودمند، بيش از اندازه فقيريم. هر مدعي فضلي حاضر است ده سال يا بيشتر صرف وقت كند و يك رطب و يابس به هم ببافد و به عنوان يك اثر علمي، كتابي تاليف كند و باكمال افتخار نام خود را پشت آن كتاب بنويسد، بدون آنكه يك ذره به حال اجتماع مفيد فايده باشد اما از تاليف يك كتاب مفيد، فقط به جرم اينكه ساده است و كسر شان است، خودداري ميكند. نتيجه همين است كه آنچه بايسته و لازم است نوشته نميشود و چيزهايي كه زائد و بيمصرف است پشت سر يكديگر چاپ و تاليف ميگردد. چه خوب گفته خواجه نصيرالدين طوسي:
افسوس كه آنچه بردهام باختني است
بشنـاختهها تمـام نشناختنـي است
بـرداشتهام هر آنچـه بايد بگذاشـت
بگذاشتهام هر آنچه برداشتني است
عاقبةالامر در جواب آن آقايان گفتم: اين پيشنهاد شما مرا متذكر يك بيماري اجتماعي كرد و نه تنها از تصميم خود صرفنظر نميكنم، بلكه در مقدمه كتاب از اين پيشنهاد شما به عنوان يك بيماري اجتماعي نام خواهم برد.بعد به اين فكر افتادم كه حتما همان طور كه عدهاي كسر شان خود ميدانند كه كتابهاي ساده – هر چند مفيد باشد – تاليف كنند، عدهاي هم هستند كه كسر شان خود ميدانند دستورها و حكمتهايي كه از كتابهاي ساده درك ميكنند به كار ببندند!!
نويسنده كتاب عامهپسند مذكور، اكنون ديگر آن طلبه جوان ديروز نيست بلكه اينك براي ما استاد و معلم شهيد علامه مرتضي مطهري است. روحاني كه در مقدمه جلد دوم كتاب «داستان راستان» خود در آبانماه سال 1343 با خوشوقتي از استقبال مردم، مينويسد كه از طرف راديو ايران به وسيله تلفن به اينجانب اطلاع دادند كه در شوراي راديو تصويب شد كه از داستانهاي اين كتاب در راديو استفاده شود. توجه به استدلالهاي متفكر شهيد براي خدمت به مردم عادي جامعه جهت آن روز و امروز بسيار ارزشمند است.
نزديك به ده سال پيش كه براي اولين بار پيشنهاد راهاندازي مجله خانوادهسبز را به استاد وارستهام آقاي شجاعيمهر دادم از او خواستم با طلبهايي جوان و علاقهمند به نشر معارف اسلامي، كار مشتركي را آغاز كنيم. آن زمان هيچگاه تصور نميكردم يك فكر حوزوي بتواند تا اين اندازه روي همكارانمان كه همگي از فارغالتحصيلان دانشگاه هستند، موثر باشد.
باورش سخت اما اين يك واقعيت است كه موفقيت امروز خانوادهسبز، بعد از لطف خداوند بزرگ و محبت مردم به مدد مديريت مسئولي است كه دين ديروز را به زندگي امروزمان پيوند زد. به ما آموخت كه نماز را اول وقت و حتيالامكان با جماعت برگزار كنيم و زيارت عاشورا كنار يكديگر بخوانيم و همواره با وضو باشيم. او همواره با چاپ برخي عكسها و خبرها مخالف بود و اين سردبير و اعضاي شوراي نويسندگان بودند كه به جهت وجود الگوهاي موجود در نشريات غيرخصوصي در سطح كشور فكر ميكردند اشكالي ندارد كه خانواده سبز هم مثل آنها باشد؛ در همان شرايط او بود كه براي اولين بار در بين تمامي مديران مسئول مطبوعات ايران به جهت انجام وظيفه و احترام به مخاطبان مسلمان، پاسخگوي پرسشهاي شرعيشان شد و در طول چند سال گذشته ناشر چندين جلد كتاب با موضوعات مذهبي بود. اگر ما از دانشگاه امام صادق(ع) نوشتيم يا اگر داستان زندگي شهيد صدر را به چاپ رسانديم، به خاطر خواست او بود. اگر در طول سالهاي گذشته بيش از هفتصد صفحه و در شمارگان بيش از چهل ميليون نسخه مطالب عامهپسند مذهبي در قالبهاي مختلف نظير معجزه در حرم امام رضا(ع)، مسلمان شدن جوانان ساير اديان و... كار كرديم به جهت آموختهمان از او بود. نميدانم شايد واقعا مجله ما آنقدر كه بايد، اسلامي و ايراني نبود كه اگر اين طور بوده باشد بيش از صاحب امتياز و مدير مسئول نشريه، سردبير در محضر خدا و بندگان او پاسخگوست. چرا كه سردبير آزادانه حق داشت سليقه و روش خود را در انتخاب مطالب و عكسها پياده كند اما هم اكنون، ساعت 03/3 دقيقه بامداد سهشنبه چهارم ديماه هشتاد و شش در دل تاريكي شب، خداي مهربان را به شهادت ميگيرم كه ما درتحريريه همواره سعي كرديم در جهت رضايت او و خدمت به خلق او گام برداريم. شايد هيچ يك از خوانندگان ما نداند اما آن مادري كه از خوزستان برايم نامه نوشت كه مسابقهاي تحت عنوان نامهاي به امام زمان(عج) داشته باشيم يا دختر شهيدي كه با ارسال عكس پدرش بنيانگذار بخش مسافران بهشت شد، بهترين شاهد براي روز قيامت هستند كه سردبير هرگونه پيشنهاد در جهت تامين منافع ديني و ملي ايران اسلامي را به جان طلبيده است، همچنان كه منشور كوروش بزرگ را به درخواست خواننده جوان علاقهمند به تمدن ايران چاپ نموديم. در مسائل اجتماعي و سياسي نيز همواره سعي كرديم عادلانه برخورد كنيم. كار مثبت دولتمردان را تشويق و در برابر عملكرد منفي انتقاد كرديم. مهم از نظر ما نشان دادن كارآمدي نظام و دميدن روح نشاط براي ساختن ايران فرداست كه مجموعه مستقل و خصوصي خانوادهسبز بهترين گواه از رشد بالنده در نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران است.
حرفهاي ناگفته بسياري وجود دارد كه تصور ميكنم به نفع همهمان باشد كه در سينه پر درد سردبير بماند كه در اين دل شب خداوند رحمان و رحيم آگاه بر اسرار تمامي قلوب و نيتهاست. خدا را شاكرم كه كشاورززاده روستايي را امكاني داد كه چون يك سرباز در خدمت كشورش باشد. به طور حتم ايدهآلها و آرمانهاي يك مجله اجتماعي اسلامي ميتواند و بايد فراتر از حد موجود باشد اما پرسش مهم اين است كه كدام تذكر و درخواستي بوده كه اجرا نشده است؟وقتي ما به احترام خوانندگانمان ساعتي را جهت گفتگو و ارتباط مستقيم تلفني قرار ميدهيم، يعني نظر مخاطبانمان براي ما اهميت دارد، حال اين منطقي است كه به نظر...
فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
از اين شماره مجله به بعد حذفياتي در برخي صفحات نشريه مشاهده ميكنيد. اميدوارم شرايط سردبير را درك كنيد. براي آنكه نميخواهم داستان صفحات مجلهمان شبيه عوض شدن يك شبه مجريهاي برخي برنامههاي تلويزيوني شود پس اول صميمانه از شما عذرخواهي ميكنم. سردبير ميداند كه شما طي بيش از 9 سال گذشته با بسياري از صفحات ما زندگي كرده و خاطره داريد، اما اگر مرا قبول داريد، در كنار يكديگر بودنمان مهمتر از هر وضعيت ديگري است. هر تهديدي با اندكي تدبير ميتواند به فرصت تبديل شود. ما سرباز نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران، تابع محض قانون ودر عرصه فرهنگ خادم ملت هستيم. عشق و محبت به خدا نيز دستوري و بخشنامهاي نيست. خدا خودش بهتر از هر كسي ميداند كه تمامي تلاش همكاران ما در نشريه در جهت بهتر شدن بوده است. امشب داشتم برنامه نود و خط و نشان كشيدن برخي از مديران كشور كه خروجي كارشان بيش از پانصد روز رييس نداشتن پرطرفدارترين فدراسيون ورزشي كشور بوده است را نگاه ميكردم، به راستي برنده اين بازي چه كسي است؟ خدا كند كه حرفها و نقدهايمان عادلانه و در جهت اصلاح امور باشد.حرفهاي ما بسيار و دلهرهمان افزونتر است، اما آنچه به قلبمان قوت ميبخشد ياد خداست كه حامي مظلومان است. برايمان دعا كنيد كه عاقبت بخير شويم. همه با هم چه در كنارتان باشيم يا...